در این متن میخواهم به مواردی اشاره کنم که باعث بشه سبک زندگی ایده آل خودمو پیدا کنم . در پست قبلی از ایجاد ساعاتی به اسم ساعات طلائی در طول روز برای خودم صحبت کردم.توی این متن سایر موارد بیان میکنم ، مسائل روانی ، شخصیتی ، برنام هریزی و هر چیزی که باید بهشون توجه کنم تا استایل و روش زندگی که میخوام بدست بیارم.خوشبختی برای هرکسی تعریفی متفاوت دارد و هر کسی باید تعریف مختص به خودش را پیدا کنه.اینجا خواهم نوشت از چیا لذت میبرم - چه چیزهایی کم بود دارم - چه چیزهایی باید اضافه بشه و چه ویژگی هایی باید داشته باشن ، چه کار ها باید انجام بدم و چه کار ها نباید انجام بدم و هر چیزی که به زندگیم بر میگرده تا بدونم از زندگی چی میخوام و در مسیر قرار بگیرم.ولی به هیچ وجه نباید تصور برنامه ریزی داشت ، امسال سال بدون هدف گذاری و برنامست ،و این لیستها فقط به ممیگن که چجوری زندگی خودمو در لحظه حال ببینم و استایل زندگیمو بچینم.پس امسال برنامه ای ندارم وفقط کارهایی که میخوام میکنم و کارهایی که دوست ندارمو نمیکنم.کاری هم به آخر سال و سال و بعد هم ندارم.
لیست مواردی که باعث میشه من احساس بهتری داشته باشم :
- سریال های طنز آمریکایی ، مثل اداره ، پارک ها وتفریحات. چرا ؟؟؟ چون منو میبره به یه زندگی دیگه و با آنها زندگی میکنم باورشون میکنم و کمی از مشکلات خودم دور میشم و البته یاد میگیرم که مردم های دیگه دنیا چجوری مشکلاتو میبینن .
- آهنگ با صدای بلند گوش دادن ، نکته ای که وجود داره من اساسا چهار نوع آهنگ گوش میدم :
یک : آهنگ های سنتی ( موافق نیستم حال و هوای جوانی از آدم دور میکنه - متاسفم که اینو میگم)
دو : آهنگ های حماسی ( منو در فکر و تخیلات الکی میبره که بدترین تاثیرش از دست دادن زمانه و باعث میشه دور خودم گیج بزنم)
سه : آهنگ های مدرن و بیس دار (مدل خوبیه ، امید بخشه آدم ت وفاز مدرن میبره - نخندید من آدم صادقی هستم)
چهار : آهنگ های شاد ( خیلی خوبه و هم خیلی بد ، خیلی خوبه چون واقعا روزمو میسازه و سر حال میاره - خیلی بده چون تهش ممکنه کارهایی کنم که انگار زوال عقلی دارم)
در کل ترکیب سی درصد آهنگ های شاد و هفتاد درصد آهنگ های بیس دارخوبه. پس آهنگ های غمگین همگی دلیت. البته بعضی از آهنگ هایه غیر شاد و مدرن هستند که آدمو یاد دوران خوشی میندازه که باز هم دلیل موجه ای نیستن به نظرم.
- بازی های کامپیوتری قدیمی : تنها دلیلشون اینکه منو یاد روز های خوش گذشته میندازه و منو میبره تو اون دوران - همین. البته اخرین اینقدر بازی های قدیمی رو دوباره بازی کردم که همون تصورات قشنگ هم که داشتم خراب شد متاسفانه.
-دور همی و جمع شدن با بقیه : اگر کرونا رو در نظر بگیریم ، از پرفکت ترین کارهاییه که میتونم تو زندگیم برای خوب کردن حال و اهوالم انجام بدم.از بچگی مهمونی و لباس شیک و عطر زدنو دوست داشتم .کلی انرژی و امید میگیرم. تنهایی ، منطقه ای است از شمال جهنم.
-آروم باشم و بشینم و باور کنم که این آروم بودنم اشکالی نداره و کسی ناراحت نیست و استرس الکی رو از خودم دور کنم .
-هیچ وقت نمیشه روی دوتا کار هم زمان تمرکز کرد ، پس بهتره وقتی کاری میکنی به چیز یا کار دیگه فکر نکنی.
-جلوتر از برنامه حرکت کردن یک استراتژی بهنامه و یک متیاز برای منه.
- یک سالو ۴ ماه از نوشته زمان جلو رفتن میگذره.
-این مطلب را درست زمانی مینویسم که سر از دست دادن تمرکزم و در لحظه نبودنم و اثر پذیری راحت از ناخواگاه ُ به راحتی یکی دو رابطه از دست دادم و حتی آبروم در محیط کار به خطر افتاد.
-خیلی جالبه که در این یکسال این متن را به کلی فراموش کرده بودم.
-در این یک سال کلی اتفاق تلخ و شیرین افتاد که متوجه شدن یک نقص بزرگ دارم.
-فهمیدم من تمرکز ندارم و نمیتوانم در لحظه زندگی کنم.
-کتاب خوندم و خودمو در شرایط خیلی سخت محک زدم آخرش رسیدم به همین متن 'زمان جلو رفتن' که یک سال پیش نوشته بودم.
-حیفم میاد که چرا جدی نگرفتمش تا دوباره با تجربه و سختی و خواندن کتاب های دیگه بهم ثابت بشه.
-تمرکز من ُ راز قوی شدن شخصیت منه.
-تمرکز من راز موفقیت شغلی و اجتماعی منه.
-تمرکز من راز زندگی در لحظه و بهترین تصمیم های منه.
-درست زمانی که با افکار مخرب در ذهن مبارزه میکنی ُ به قدری قوی میشوی که هیولا ازت ساخته میشه.
-در زمان جلو رفتن چند نکته مهم است که خیلی جالبه یک سال پیش خودم اینهارو فهمیده بودم:
1- غم وافسوس گذشته را بزار در نطفه ناخوداگاه خفه بشه. یعنی اجازه نده بیاد تو ذهنت.
2-حتی اگر در زمان حال موضوعی ناراحت کننده است ُ بزارش پشت در و درو محکم ببند تا به وقتش.
3-تجسم آینده و تخیل آن حتی از نوع مثبتش که باشه نتیجه را دور میکنه.
4-در ذهن با دیگران صحبت کردن - یاد کردن از دیگران به هر نحوی حتی برای صدم ثانیه.
5-افکار ناخوداگاه و برداشت های کنترل نشده از زندگی ُ همگی میخوان تورو غمگین کنن و صحت ندارن مثلا میگفتی فلان چیز تقصیر منه و من در جواب میگفتم تو هم که گردنگیرت خیلی قویه هااا!! هر چیزیو گردن خودت میگیری و میگفتم حتی اگر ممکن باشه که درست باشه ُ کاری بهش ندارم چون همه اینها فقط میخوان حال منو خراب کنن و آخرش هم همیشه ثابت میشه که اشتباه میکردم و این افکار منفی و خودتخریب کن ضمیر ناخواگاهم بوده که فقط باعث شده من داغون تر بشم.
6-اگر میخواهی از آدم ها انرژی منفی کمتری بگیری از رازهات نگو و از رازهاشون نشنو. لحظه هایی که حس میکنم حرفی هست برای زدن ولی نمیگم - حالم خیلی بهتره و از درون آرامش بیشتری دارم . گفتن مشکلات و یا برنامه ها با دیگران شاید کمک هایی لحظه ای برای سبک شدن کنن ولی باعث میشن نتونی تصمیم درست بگیری و بهترین تصمیمو خودت با عقل و فهم و شعور خودت فقط میتونی بگیریو یکی از افکار خراب ناخوداگاه من اینکه اگر رازمو به کسی بگم دیگه موفق نیمشم که این غلطه و فقط منو از حرکت میگیره . مورد شماره ۶ هیچ ربطی به این موضوع نداره و مقصود این مطلب نیست.
- این موارد حضور درلحظه را می آورد ولی برای حضور در لحظه نیاز به تمرکز است.
-که در بخش زمان جلو رفتن یا همان زمان طلایی در کارها ُ این موضوع به خوبی تمرین میشود.
-بنابریان تمرکز روی کارها و ساختن ساعات طلایی مارا به حضور در لحظه خواهد رسانید.
-درست مانند زمانی که ذهن مثل روزهای آرام ُ آسمان آبی تمیر ُ یک کاغذ سفید خالی و مانند هنگام خواب نیمروزی آزاد است.
-تمام نکات در زمان جلو رفتن ۱ این است که ذهن را آزاد کن در حالی که آزاد نکردنش جز خسارت چیزی نیست.
-وقطی ذهن از افکار محیط و ناخواگاه و گذشته و آدمها و آینده خالی بشه ُ چیزهایی رو میبینه و چنان عاقلانه ترین تصمیم ها سریع وارد عمل میشوند.
تنها زمانی در زندگی جلو میری
که
روی کاری که باید انجام بدی تمرکز میکنی
حتی برای یک ساعت هم که باشه.
تمرکز عمیق و مدیریت ریز مسائل.
این چیزیه که از آدم انسان موفق می سازه.
شما صد ساعت کتاب هم در مورد موفقیت بخونید اندازه این یک ساعت کار فایده و اثر نداره.
این یک ساعت اندازه یک سالی که به کارهای مهم زندگیت رسیدگی نکردی ارزش داره.
باید در طول روز ، یک تایمی که میتونی تمرکز کنی رو برای این موضوع اختصاص بدی.
نه بیشتر و نه کمتر.
این باید تبدیل به یک عادت روزانه بشه ، مثل عادت به چرت بعد از نهار.
این یکی دو ساعت تمرکز عمیق روی موضوعی که میخوای روش کار کنی داشت باشی و برای این دو ساغت قوانینی تنظیم کنی :
1 - تو این دو ساعت با کسی حرف نمیزنم.
2-تو این دو ساعت به آهنگ گوش نمیدم.
3- تو این دوساعت همه تلاشمو میکنم که هیچ فکری به ذهنم نیاد.
4-تمام مشکلات و مسائل غیر از موضوع اصلی این یک ساعت میزاریم پشت در اتاق تا بعد از سعات طلایی تمرکز برم سراغشون.
5-باید به محیطی که برات خوبه پی بری نه محیطی که دوست داری. از نظر نور ، مکان نشستن یا کار کردن و ..
6-اگر نیاز به مواد خوراکی داری کنار خودت بیارشون.
7-هرگونه وبگردی ، و فضای مجاز تعطیل است (حتی نت را خاموش میکنم)
8-جلوی فکر هایه شاخه به شاخه که ادم را از مسئله اصلی دور میکنه گرفته بشه.
9-تمام مراحل کار را یاد داشت میکنم تا در ساعت تمرکز بعدی بدانم باید از کجا و چطوری شروع کنم و ادامه بدم.
10-این قوانین الزامیست برای همه ، اگر فکر میکنی این دوسعات تمرکز صبح و در شرکت بدست میاد ، باییید بقیه به این احترام بزارن ، به عبارتی مجبوراند
که این موضوع را درک کنند حتی رئیس آدم.ساعات تمرکز به هیچ وجه شوخی بردار نیست.
11- توی این ساعت به هیچ وجه نباید در مود خاصی باشی (مخصوصا مود های غم و غیره ) باید بزاریشون پشت در تا بعد.(اگر نمیتونی بهتره ساعت تمرکز بزاری برای موقعیت بهتر چون ساعت تمرکز بچه بازی نیست و مسخره بازی نیست )
من فعلا این چندتا رو تعیین کردم برای ساعت تمرکز. آره اسمشو میزارم ساعت تمرکز.
و همه این ها نیاز به تمرین داره قطعا روز های اول جوابگو نیست. و اگر وسطش برنامه خراب شد اشکال نداره از سریع ترین
فرصت ممکن برای ادامه استفاده میکنیم.من از این ساعت ها کمو بیش داشتم و واقعا شاید مجموعا 24 ساعت نشن ولی
این چند ساعت مساوی است با موفقیت های بزرگ کل زندگی من. مثل ساعتی که دیتابیس را طراحی کردم
مثل ساعتی که موتور قوانین طراحی کردم مثل ساعتی که الگریتم کد را طراحی کردم. همگی این ها شاید 24 ساعت نشن رو هم
ولی واقعا هیمنا هستن که زندگی تخصصی و حرفه ای منو میسازند.
مسائل به دو سطح تقسیم میشن :
1- مسائل ساعت تمرکز
2-مسائل سطحی و غیر ساعت تمرکز
افرادی که ساعات تمرکز بیشتری تو زندگیشون دارند ، افراد باهوش تری نشون میدن و درک راحت تری و در عین حال عمیق تری از مسائل دارند.
به خاطر همینه که برای یه دکتر یه موضوع سخت راحت میشه تشریح کرد ولی برای یک فوق دیپلم به سختی
چون اون دکتر ساعات تمرکز بیشتری تو زندگیش داشته.
ساعت مدیریت ریز مسائل ، ساعات خاص زندگی ، ساعات واقعی پرواز و حرکت ..
نمونه دیگه ساعت طلائی وقتیه که حتی به سختی میشینم روی یک کاری کار کنم بدون اینکه بخوام زمان از دست بدم ، یعنی مشغول طراحی یک سایتم به خودم میگم اگر حواسمو پرت نکنم و بشینم پاش ، کارها سریع انجام بشه . این هم زمان طلائیه ، به جای اینکه الکی کد هارو بالا پایین کنم میشینم جدی پاش و مراحل یکی یکی انجام میدم.
یکی از مهترین چیزهایی که از بچگی بهمون یاد ندادن ، آرامش داشتن و استرس نداشته.
خودمون دوست داشتن و از لحظه لذت بردنه.
و خیلی چیز های دیگه.
آدم هایی که برای هر کار خودشون فلسفه دارن و کلا با فلسفه زندگی میکنند.
اینها هرگز آرامش ندارند و اجازه نمیدن اطرافیانشون هم با آرامش زندگی کنند.
ادم های تازه به دوران رسیده ای که تو کافهه ای مرکز شهر زیاد میتونید ببینیدشون.
کسانی که فکر میکنند با هر منطقی که باور داشته باشند ، میتونن خیلی از اصول بزارن کنار
سکس و عشق و حال تنها چیزیه که در پس زمینه ذهنی آنها میشه پیدا کرد.
زندگی با این افراد سخته چون کافی که یک کتاب جدید بخونن ، یک فیلم جدید ببینند ،
یا اینکه یک سری جملات فلسفی جدید در آنها اثر بزاره ،اون وقت شخصیت دیگه ای میشن.
آدمهایی که تازه به دوران رسیدن و همه اینها رو کلاس داشتن میدونن ولی واقعا خیلی بی ارزش اند.
میدونی ، اینجا جهان سومیه ، همه چیز و کارمون تقلیدیه ، بدون اینکه بدونیم چرا.
آدم قوی ، نیازی به قدرت نمایی نداره ، ادم با کلاس نیازی به کلاس گذاشتن نداره ،
آدم فهمیده نیازی به جلب توجه نداره ولی اونها دارن چون فاقد همه اینها هستند
و به همین خاطره که جلو جنس مخالف اینقدر شو و نمایش بازی میکنند.
همونهایی که وقتی میان تهران ، با یک دست لباس نو شالگردن حس میکنن دارن تو پاریس آزاد زندگی میکنند.
من این وضعیت رو در گذشته به یاد ندارم.
#خودمون_باشیم
قوی باش
به خودت اعتماد کن
عاشق خودت باش
به ترس هات غلبه کن
فقط برو دنبال چیزی که میخوای
وسریع عمل کن ، چون زندگی اونقدر طولانی نیست
رفتن ، کار آدم هاست ..
مسیری که غلطه
باید از هرجاییش هستی برگردی
من پیش تر میگفتم آدم باید هدف داشته باشه
آرزو داشته باشه
وگرنه وجودش در دنیا بی معنیه
الان میگم اشتباه گفتم ، ادم باید در لحظه فقط زندگی که.
من میدونم که قرار نیست خوشبختیو اونجوری که دلم میخواد تجربه کنم.
پس میخوام اون طور که دلم میخواد خوشبخت نشم.
حداقل خوشبختن شدنمو خودم تعیین کنم چجوری باشه.
گور بابای فردا ...
میگن خداوند در طول زمان ادیان مختلف فرستاد
چون بشر به مرور کامل تر شد و نیازهاش بیشترشدو این حرفا ..
ولی من میگم نه. علت ارسال ادیان مختلف پشت سر هم به نظرم چیز دیگست.
علتش اینکه تو ادیان دست بردن و دین رو دستکاری میکنن.
وگرنه اصول همه ادیان مشخصه و یه چیزه و کلا میشه تو یه صفحه A5 این اصول هارو نوشت.
میدونید کیا در ادیان دست بردن ؟ طبقه روحانیت و پرچمداران مذاهب و عقاید مختلف.
به همین خاطر به نظرم آدم دیندار با مذهبی خیلی فرق داره.
چه بسیار بودن و هستند در تاریخ که به اسم دین و خدا روی خلق پالون گذاشتند.
ضربه ای که مذهبیون به دین میزنند ، کافر نمیزنه.
من واقعا نمیدونم وجود این همه مذهب و روحانی رو کره زمین برای چیه اخه؟
میگن باید عده ای باشن که در دین پژوهش کنن و به سوالات جواب بدن.درست ولی آخه این همه از انوع مختلف؟
مگه ما چندتا دانمشند فیزیک داریم تو کشور؟ ولی کلی معلم فیزیک داریم.
پس میشه چندتا انگشت شمار کارشناس دینی (نه کارشناس مذهبی) مقبول همه داشت ،
به اندازه کافی معلم دینی داریم. دیکه این همه روحانی و مذهب برای چیه؟
شیعه خودش چندین دسته هست. باز تو هر دسته چندین گروه هست.
اهل تسنن هم همینطور - جالبه 4 امام اهل تسنن از شاگردان امامان اهل تشیع بودند.
و همه این گروه ها و دسته ها باهمدیگه اختلاف دارن.
ببینید چقدر پیچیدش کردن؟ حالا میگید من شیعه هستم. کدوم شیعه؟ شیعه ای که بعد از دهه 50 ابداع شد؟
شیعه بعد از صفویه؟ شیعه دوران مشروطه؟!! یا شیعه اسمائیلی و... یا شیعه حضرت علی (ع) ؟ راستی زمان حضرت علی (ع)
شیعه و سنی مگه وجود داشته؟ میدونم برای این سوالات من جواب هایی هست و شنیدم برخی جواب هارو.
ولی جواب هاشون به درد خودشون میخوره . جواب نیستن بلکه متقاعد کردن وفرار کردن رو به جلو و توجیح کردنن.
آدم های مذهبی سخت میتونن در لحظه زندگی کنندوحقیقت زندگی رو درک کنند و اغلب مشکلات فکری دارند.
دین خدا کجا اینجوری میشه اخه !!
ببین گذشته رو ول کن - خب ؟ ..
کلی کار داریم .
باید آینده رو بسازیم.
این بهار ، بهار پارسال نیست که فکر کنی برگشته.
نه اون رفت این یکی دیگست. میخوام بگم طبیعت همینه . رفتنه ...
تازه اگر آیندتو بسازی و به خودت قدرت بدی
خیلی راحت تر میتونی گذشترو جبران کنی و از دغدغه هات کم کنی.
گذشته رو ول کن - ثانیه ای که الان میگذره
دیگه گذشت .. خوش بود بد بود هرچی بود گذشت.
حالا چیکار باید کنیم؟ یا چیکار میتونیم کنیم ؟ .. هیچی... تجربه ای شد و رفت.
یا شاید خیلی از مقطع هایی از گذشته برامون روزگاری خوش بوده
و سعی میکنیم آیندرو مثل اون روزها بسازیم.... خیلی بعیده..
ساختن آینده همانند گذشته - اشتباهه.
گذشته خوش یا ناخوش گذشته الان و آینده نباز.
الان و آیندتو بسازی به نظرم گذشته هم خیلی از جنبه هاش جبران میشه
جوری که فکرشم نمیتونی کنی.
به امید ، اعتماد کن.
بزرگترین کاری که تو زندگیت میتونی انجام بدی
اینکه خودتو بشناسی
بدون نام پدر
بدون فامیلی
بدون محل تولد وزندگی
بدون حساب بانکیت
بدون موقعیت شغلیت
بدون مدارک و درجات تحصیلیت
بدون مدل مو
بدون لباس
بدون گذشتت
بدون آیندت
چیزی که هستیو بفهمی
بشناسی
خودتو ببینی
نه چیزی که از خودت خیال میکنی
نه چیزی که بهت تحمیل شده
نه چیزی که از خودت میسازی
از روی غرورت یا از روی ضعف و مشکلاتت
و به خورد خودت و بقیه میدی
چیزی که دوست داری باشی و فکر میکنی هستی، نه..
چیزی که دوست نداری باشی و فکر میکنی هستی ، نه ..
خودت رو تصور نکن ، خودت رو ببین.
اونوقت فکرت عوض میشه
بعدش تعاریفت تو زندگی عوض میشه و
خود به خود زندگیت عوض میشه
دیدن خودت یعنی رسیدن به حقیقت بزرگ زندگی
یه دریایی که عمق نداره ..
به قول شاعر ، دنیا در دست کسی است که
'دل به دست غم نداده ...'
این حرف سنگینه - طلاست - غیمتش یک عمر زندگیه.
و البته
'به هنگام شادی و آسایش ، عقل به دست هوس نداده ..'
آخ.. اگر این دوتا رعایت کنیم نود درصد مشکلاتمون حله.
امان از فراموشی..
غرور و زشته و بعدش چی میشه و .... همرو بریزیم دور ،یکبار زندگی میکنیم،باید باشادی و دوستی و اخلاق زندگی کنیم.
تلخی عیش در قناعت نیست
خاک بر مور شکرستان است
حافظ
دو نفر خارج نشین بهم گفتن ایرانی ها حد وسط ندارن.
برام جالبه - راستم میگن.
هنوز حرفم تموم نشده ، مخاطبم میپره میگه : "یعنی میگی .. " یا "یعنی منظورت اینکه ..."
سریع حرف آدمو میزنن دیکشنری مغزشون و ترجمه میکنن.
تو ایران اگر بگی هوا برفی نیست ، همه میگن : پس یعنی آفتابیه.
دیگه کسی نمیگه که باباجان شاید بارونی باشه.
از حرف های هم همش برداشت میکنیم ، بدون اینکه بفهمیم حرف اصلی طرف مقابل چیه.
به اصل حرف هم نمیرسیم و توجه نمیکنیم و ناخوداگاه برداشت میکنیم و قضاوت میکنیم.
این عادت به نظرم از ویژگی های جهان سومی هاست که قدرت بیان و درک متقابل قوی ندارن.
به شخصه از جمله "پس یعنی .." متنفرم.
یه جمله ساده
غرور چشم ، گوش و مغز آدمو می پوشونه.
کسی که به فکر غرور و خودشه نه اصل داستان ، نمیتونه موفق باشه.
چون اصلا با همه توان تمرکز نداره. دنبال اینکه چی درموردش فکر میکنن.
همش این ملاحظه رو در نظر میگیره تصویری از خودش که دوست داره و از خودش ساخته حفظ بشه.
نمیتونه خوب گوش بده - خوب فکر کنه و در نتیجه تصمیم بگیره و عمل کنه.
موجود تک بعدی.
آدم های اعتقادی معمولا مغرور هستن در بسیاری از مواضع.
دیدم که میگم.
برعکسش کسی که میخواد همش متواضع باشه ، یکسره ،خواسته یا ناخواسته نفسش میشکنه
اونم یجور احمقه
دیدم که میگم.
حد وسطو رعایت کنیم خواهشا.
اینکه میگم آدم باید خودش باشه و به ندا های درون خودش گوش بده.
البته چه بدبختیه اون کسی که خودش با خودش یکی نیست.
یعنی چندتا از خودش وجود داره که هر کدومش یه ندای درونی میگه ،تو موقعیت های مختلف، نمیتونه تصمیم بگیره
هر ندای درونش یه چیزی میگه. افسردگی و پریشانی بلاتکلیفی ، بی برنامگی و عدم خودشناسی (که تربیت تو این مورد خیلی مهمه به نظرم).
این نتیجه ضعف نفس در اثر شکستن زیاده.
یا در اثر گرفتاری های زندگی ...
حس گناه هم میتونه همچین پیامدی داشته باشه.
اینا هم در برابر آدم های مغرور هستند ، جفتشون خطرناکن.
خلاصه اینکه آدم خودش باشه و عادی خودش باشه ، کار خیلی سختیه که کلید قفل های بسیارری در زندگیه.
چون اینجوری شما میتونید با تمام توان و استعداد های درون وجودتون ، با همه آنچه که هستید به حقایق زندگی نگاه کنید، پی ببرید و بفهمید.
به نظرم مفهوم زندگی یعنی حقیقت - حقیقت همینجوری کشف نمیشه .
خیلی چیزا هستن که باعث میشه حقیقت هارو نبینیم یا از یاد ببریم .واقعا خیلی چیزا هستن ..
البته من خودم این ضعف هارو دارم.
یه موضوع دیگه اینکه ، آدم نباید از طرفی هم نگران شخصیتش نباشه و اینکه دیگران نگاه غیر منصفانه نداشته باشند به
شخصیت و توانایی آدم.
ولی شخصیت چیزی نیست لازم باشه همش بپاییشو نشونش ، شخصیت واقعی تو وجود ،رفتار و ناخودآگاه آدمه.
مفهوم شخصیت اینه ، نه چیزی که قراره تظاهر کنی. صفای وجود هر آدم حرف زدن ساده و معمولی رسا و مثبت.
اینا باید واقعی جزئی از خود آدم باشند نه اینکه رعایت و تظاهر بشه.و گرنه داری از روی غرور خودتو نشون میدی.
خداوند همه ما را عاقبت بخیر کنه ان شاء الله
قرار های عاشقانه
با شوق بهم رسیدن ،
حتی اگر عادت هر روز باشه ..
زیر بارون دست در دست هم..
قدم زدن
قدم های بی هدف
بجز اینکه کنار هم، وجود همو حس کنند.
آرامش میده ..
نگاه های پاک دوست داشتن.
حرف ها و خنده هایه دلخوشانه
انگار کل دنیا از یادشون میره
و با دلتنگی از هم خداحافظی کردن
تا یه قرار دیگه..
...
یادش بخیر
...
عمر گذشت
جوانی رفت
گوهر عشق بر باد رفت ..
و این دل ...
شد انگشتر بی نگین.
موضوع ...
عاشق و معشوق نیست..
موضوع ، عشقه ..
موضوع بی کسی نیست ..
موضوع ، بی کس شدنه .
تنهایی چیز بدی نیست ،
ولی .. وای از تنها شدن ...
زخمه همیشه تازه
نابودگر لبخند های من.
رفیق قدیمی و همیشه همراه من.
یاور نزدیک تر از سایه من.
زخم کهنه من ...
آدم تاریخ که میخونه واقعا به هیچ میرسه.
اینکه خدا میگه فساد نکنید واقعا درسته.
زندگی شاد سالم و پر از موفقیت مگه چشه که دنبال شهرت -قدرت و برتر بودن هستیم ..
زندگی شاد و سالم و پر از موفقیت تعریف نداره. چون برای هر کسی بسته به شرایط زندگیش یک جور میتونه تعریف بشه.
ولی فساد و انحراف و ظلم تعریف داره.
خودت باش
تمام خودت باش نه بیشتر از ظرفیت و نه کمتر ...
حقیقت در خود انسان نهفته است مهمترین حقیقتی که هر کسی باید بهش پی ببره.
اگر آدم ها همه تمرکز و فکر و انتقاد هایی که به پیرامونشون میکنن متوجه خودشون کنن.
لازم نیست تاریخ ساز شد - لازم نیست خفن و مشهور و ماندگار شد.
لازمه بهترین زندگی خودتو بسازی .. حتی اگر در کل تاریخ هستی اسمی ازت باقی نمانه.
به نظرم
بهترین مشاور هر شخص - خود فرده.
هیچ کسی مثل خود آدم ، نمیتونه حال آدمو بفهمه.
دقت کردید مشاورا هرچی میگن انگار تکراریه؟
انگار قبلا اینهارو میدونستید ولی فراموش کردید
حقیقت همینه.
حقیقت...
اینکه ما به حقیقت های زیادی تو روز مره بر میخوریم و فکر میکنیم راجعبشون ولی یادمون میره.
امان از فراموشی ...
بنویس - تا یادت نره.
تو تنها کسی هستی که میتونی دست خودتو بگیری .
بهترین مشاور های دنیا هم که جمع بشن - تصمیم نهایی رو تو میگیری
و عمل اصلیو تو باید انجام بدی
یک مرد نمیترسه
یک مرد جا نمیزنه
آدم بدبختی نیست که حرفشو عوض کنه
یک مرد حرفشو یادش نمیره
یک مرد قسم نمیخوره
یک مرد نمیترسه
یک مرد تصمیم میگیره
و پای تصمیمیش می ایسته
یک مرد اهدافشو یادش نمیره
یک مرد به دل مشکلات میزنه
بزن به دل سپاه این زمونه نامرد ..
من هر کاری کنم نمیتونم تو باشم
تو هر کاری کنی من نمیشی
من هیچ وقت نمیتونم بهت مشورت بدم تا بهترین تصمیمو بگیری.
هر کسی خودش میدونه بهترین تصمیم چیه.
همه آدم ها پنجره هستند.
پنجره هایی که به یک چشم انداز مشترک باز میشوند و آن چشم انداز دنیاست.
ولی هر کدوم از پنجره ها ، به یه شکل این چشم انداز رو نشون میدن.
روزگار بعضی ها سیاه سفیدش کرده ، واسه بعضی ها رنگیه ...
احترام به من احترام به یک دنیاست ، دنیایه من دارم نگاهش میکنم.
دنیایی که حقیقتش با دنیای تو یکیه.
حقیقت ...
من به نوبه خودم پاسخ این سوال رو گرفتم:
خداوند هر انسانی رو افرید تا آرزو کند ، هدف گزاری کند و به دنبال آرزو و اهداف خودش بره.
آدمی که آرزو و هدف نداره ، داره اکسیژن الکی میسوزونه.
ازاین چهار دسته آدم دوری کنید :
اول : مذهبی ها : یه شمشیر دو لبه تو دستشونه یکی به خودشون و یکی به تو میزنن.
دوم: کتاب خوان های روشن فکر: هر چند وقت یکبار عوض میشن و چندشخصیتی هستن.
سوم: تنبل ها، تنبدلی ویروس داره.
چهارم: آدم های زیادی واقع گرا. رویا پردازی کنید.
عشق - فسانه ای است اغوا کنند.
در دنیایی افسانه هاست ولی گاهی به دنیای ما میاد و آدم هارا میدزد و با خودش میبره.
عشق واقعی در سه جا یافت میشه :
اول : در قصه ها.
دوم : در قلب بیشتر مادر ها.
سوم : در وجود مردهای تنها.
تا عشق رو چی بدونی ...
عشق،علاقه و دوست داشتن نیست.
ذهنم تو سه چیز مونده :
اول :
دوم: بازی
سوم: تنهایی و با خودم حرف زدن
برای شروع جدید باید از شر این سه مورد راحت بشم.
من باید و مجبورم عبور کنم از این سه چیزی که زندگی
وقت
جوونیمو گرفتن
وخیلی چیزای دیگمو ...
یادم بیاد
صدای معرفی کردن ایستگاه های بعدی
که منو یاد رسیدن به مترو تهرانپارس میندازه
چند سال؟
هان؟
تموم شد.
مینویسم تا یادم نره
که قرار نیست تا اخر عمرم به اهدافم فکر کنم
من وقت ندارم ..
کلی کار داریم.
کار ها باید یکی یکی تموم بشن.
یکی یکی تموم میشن.
انتقام خواهم گرفت
از همه روزهایی که رفتند و من خواب بودم
ندیدم
نفهمیدم
کیف نکردم
من بر میگردم
منتظرم باش لعنتی
من رسهپار تنهایی عمیق تر شدم
من کوله بارم را یک بار دیگر میبندم
و به به سوی قله های تنهایی خواهم رفت
جایی آن سوی ابر ها.. که کسی نتواند دید..
تا در آنجا قلعه آرزو هایم را بنا کنم....
آنگاه... درآسمان آبی...
طلایه داره عشق خواهد تابید
هیچ کسی نخواهد فهمید
کسیانی که فهمیدن خب نباید میفهمیدن
اما هیچ جایگاهی در سرنوشت و زندگی من ندارند.
هزار و یک چیز است که هنوز نمیدانند .
یک مرد واقعی مردیه که در میدان نبرد بمیره - چه جنگی سهمگین تر از نبرد با سرنوشت؟